چند روز قبل مطلبی را در مورد کسی شنیدم که روحم را خیلی آزار داد. هر چه سعی کردم فراموشش کنم نشد. برای همین این چند خط را می نویسم و البته چون اسمی از کسی نمی برم نباید کسی هم دلخور شود.
حدود 15 الی 16 سال قبل بود که اون آقا؛ البته نمی دانم به چه دلیل، برای من خاطره ای از کودکیش تعریف کرد. او گفت: "در کودکی که در خانواده ای نسبتا پر جمعیت بزرگ شدم، پدرم به دلیل این که یکی از خواهرانم خوب غذا نمی خورد گفته بود غذای ما را در یک بشقاب بکشند چرا که بر خلاف او من اشتهای خوبی برای خوردن داشتم و این باعث می شد که او مجبور به خوردن بشود". شاید برای آموزش آن دختر کار بدی نبوده که یاد بگیرد اگر مراقب حقش نباشد دیگرانی هستند که تا ته آن را خواهند خورد اما برای نفر دوم چی؟؟؟
حدود 15 الی 16 سال قبل بود که اون آقا؛ البته نمی دانم به چه دلیل، برای من خاطره ای از کودکیش تعریف کرد. او گفت: "در کودکی که در خانواده ای نسبتا پر جمعیت بزرگ شدم، پدرم به دلیل این که یکی از خواهرانم خوب غذا نمی خورد گفته بود غذای ما را در یک بشقاب بکشند چرا که بر خلاف او من اشتهای خوبی برای خوردن داشتم و این باعث می شد که او مجبور به خوردن بشود". شاید برای آموزش آن دختر کار بدی نبوده که یاد بگیرد اگر مراقب حقش نباشد دیگرانی هستند که تا ته آن را خواهند خورد اما برای نفر دوم چی؟؟؟